امروز: شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ - 19 August 2017
آخرین به روز رسانی : ۱ دقیقه قبل

به نام امید با یاد خدا ...........

محمد تینونی" متولد 76، اولین فرزند خانواده‌ای ۵ نفره و دارای مدرک دیپلم کامپیوتر است. محمد چندان تمایل ندارد از معلولیتش سخن بگوید. فقط این را می‌گوید که در سال 77 دکتر به مادرش گفت اگر تحت عمل جراحی قرار گیرد ممکن است دیگر نتواند حرکت کند و آنها به همین دلیل تن به عمل او نداده‌اند. محمد بدلیل ناکافی بودن درآمد پدرش برای اداره خانواده به فروش بدلیجات در کنار پیاده رو می‌پردازد. محمد می‌گوید: زمانی که بساطم را پهن می‌کنم هر ثانیه باید نگاهم به خیابان باشد تا نکند مامورین شهرداری سر برسند و همه چیز را جمع کنند و همین مساله باعث می‌شود مشتری‌هایم را از دست بدهم. این نوجوان همچنین از علاقه‌اش به دانشگاه رفتن می‌گوید و اینکه دلش می‌خواهد در کرمان درس بخواند تا بتواند همینجا کار کند و کمک خرج خانواده باشد. محل زندگی محمد، خانه‌ای در کوهپایه کرمان است که عید امسال با کمک خیرین بنا شده است. او می‌گوید: اگر شغلی برایم فراهم شد چنان کار خواهم کرد که همه بدانند معلولیت من مانعی در کار و تلاشم نیست. محمد خطاب به هم‌سن و سالهایش می‌گوید: کسانی که مشابه من معلولیت دارند باید به خودشان بیایند، تا کی قصد دارند در خانه پدر و مادر بمانند؟ بالاخره باید از انزوا خارج شده، بیرون آمده و کار کنند، چراکه تلاش و پشتکار به داشتن روحیه خوب بسیار کمک می‌کند. او در خصوص علاقه‌اش به ورزش هم اینطور می‌گوید که به بازی فکری بسیار علاقه دارد، به طوری که امسال در مسابقات قزوین شرکت کرده و به صورت تیمی مقام آورده است و در روپایی زدن با توپ نیز تبحر دارد. به محمد می‌گویم هر صبح که از خواب بیدار می‌شوی اولین نگرانی و دغدغه‌ات چیست؟ با خنده جواب می‌دهد: اینکه کاش امروز شهرداری سر نرسد و بتوانم کمی فروش داشته باشم و ای کاش شغلی داشته باشم تا حداقل استرس‌های این‌چنینی نداشته باشم.






















و در آخر میتوان گفت که امید داشتن به زندگی نه خانه ای میخواهد همچون قصر نه محله های اعیان نشین
امید روزنه ای در دل مومن است .











عکس: مژده موذن زاده - ایسنا


+ 0
مخالفم - 0
تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

ارسال نظر



کد امنیتی کد جدید

آرادپرداز 468
سرخط خبرها: